خرید بک لینک

من خودم

جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۶ 9:22

امیدوار بود

و من لعنتی ترین آدم روی زمینم

که تلاش و حضور چند سالشو نادیده گرفتم

اما نمیشد

خودش میدونست

میدونست که نمیشه

میدونست که قلبم براش میتپه

کاری به جنس علاقه ندارم

خودم و خودش و همه

میدونستن که چقد علاقه بینمون هست

کاش بمونه برام..

f6tim6

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 20:37

یه موقعی با خودم فکر میکردم چقدر جذاب میتونه باشه اگه اونقدر مستقل باشم که همه ی تصمیم هامو خودمو بگیرم و هرکاری خودم تشخیص میدم خوبه بتونم انجام بدم یه طوری زندگیم چرخید که به آرزوم رسیدم..اما دنیا هیچوقت شبیه ایده آل هات نیست و آرزوها معمولا از دور قشنگن شبیه سراب البته سراب توصیف کردنش اغراق آمیزه بخوام به سبک خودم مثال بزنم میشه گفت شبیه اینه که چشات ضعیف باشه و صورت خوش ترکیب رو از دور ببینی ادامه مطلب

برچسب: میخواد,اونجوری,میخواد, نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 2:22

دستم رو گذاشتم روی قلبِ نا آرومم و الم نشرح خوندم به محض تموم شدنش گوشیم زنگ خوردمنتظرم بود رفتم دیدمش، شنیدمش هیچ شبیه اون هزار و پونصد تا سناریویِ توی ذهنم نشد اما از عمق قلبم حرف زدم با این امید که به دلش بشینه کاش میشست.. خودمو قوی نشون دادم محکم! که به چشمش بیام کاش میومدم.. کنارش نشستم کنارش قدم زدم که ازم حس بگیره کاش میگرفت.. شاید وقتی منم هم سن و سالش بشم همین کارو بکنم شاید اگه 30 سال بگادامه مطلب

برچسب: بگذره,مثلا؟, نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 2:22

این آخرین نیست.. یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ • 3:37 ساعت 13:17 دقیقه قول داد که دو روز دیگه بهم بگه چرا جلوش الارم گوشیمو تنظیم کردم واسه ساعت 13:17 دقیقه ی دوشنبه قدم هاش از قدم هام دل نمیکند تا جایی که میتونست همراهیم کرد و رفت اما 6 ساعت و ده دقیقه کافی بود براش دوباره قدم هامون به هم رسیدن گفت برام بمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:49

پس اصلا چه فرقی داره که بشوریش یا نه؟ دوشنبه یکم آذر ۱۳۹۵ • 2:29 گاهی حواست به خودت نیستو لباس سفیدی که تنته کثیف میشه بعضی لکه ها با شستن پاک میشن اما بعضیا سمج میمونن سرجاشون رو یقه یا دقیقا جلوی لباست جایی که تو چشمه بعد روت نمیشه با لباسی که لکه داره بری تو جمع آدمایی که لباساشون از پاکی برق میزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 19:28

خش خش کنیم؟ پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۵ • 23:48 تو خیابون راه میرم و جلوم یه پسر بچه ی شر و شیطونه که دست مامانشو تو راه برگشتن از مدرسه ول کرده و خارج از پیاده رو، گوشه ی خیابون تو برگا خش خش میکنه جوری اینکارو انجام میده که انگار مهم ترین کار دنیاست و اصلا واسه ی همین خلق شده گاهی فکر میکنم تمام دنیا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 19:28

وارم :) چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ • 4:12 زیادی دست و پا زدم به دور و برم نگاه میکنم و میبینم هنوز هیچی ندارم هیچی بهتر نشده سرمو بلند میکنم که گله کنم یهو قلبمو میگیری توی دستات بندایی که دورش پیچیدمو و به خاطر نابلدیم گره کور زدمو یکی یکی باز میکنی پاره نمیکنیشون باز میکنی اصلا تو اشاره میکنی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 19:28

خلاصه..

پنجشنبه دوم دی ۱۳۹۵ 15:29

خاطرات محوی از زندگی یه زن دارم

که گاهی جسته و گریخته یادم میان

مثه یه فیلم که سالها پیش دیدی

اون زن خیلی شبیه منه

اما من نیست

عاشقه

نمیدونم عاشق کی یا چی

مثل اینکه مدتی از زندگیم توسط یه روح تسخیر شده بودم

اون زن مدتی میشه که مرده

براش فاتحه بخونید :)

f6tim6

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 19:28

نیاز داری به رهایی

باید بندای دست و پاهاتو پاره کنی

مهمتر از اونا بندای بال هاته

بعد میپری

اولش شبیه سقوطه

اما اوج میگیری

و بعد از اون که پرواز رو چشیدی

دیگه حاضری بمیری اما دوباره هیچ بندی رو قبول نکنی..

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:22

اینو تصور کن

هندزفری تو گوشته و پیانو پلی میشه

به رقص دونه های برف تو هوا نگاه میکنی

با هر قدم خِرچ خِرچ کردن برفا رو زیر نیم بوتای گرمت حس میکنی

شالگردنتو از صورتت میکشی پایین و ها میکنی و به بخارای درست شده نگاه میکنی

از سرما دوباره صورتتو زیر شالگردنت قایم میکنی

راه میری

و همچنان پیانو پلی میشه

ترجیحا پیشنهاد دوست جان

Eyes shut

Olafur aalds

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 3:24

صدا و عطرتو یادم رفته!

من فراموشکارم اما نه انقدر که فقط یه روز بتونم تو حافظم نگهت دارم..

حتما این یه حالت دفاعیه

و من از ناخودآگاه قلدر و زورگوم متنفرم..

برچسب: همه چی به جز تو سرابه سراب,همه به جز مستی سر کار و درآمد,همه گوسفندند بجز 4تا,همه خفتند به جز,همه چیز به جز غم و غصه,همه چیز به جز گناه,همه خوردند به جز حضرت ادم,همه گوسفندن به جز 4 تا, نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 2:28

من شلوار سفیدمو خیلی دوس دارم

این چند روز به مردم نگاه کردم و با تعجب فراوون هیچ خانومی رو با شلوار سفید ندیدم

و فهمیدم پوشیدنش اونم با چادر از کاراییه که جسارت میخواد

جسارت به خودی خود چیز بدی نیست

اتفاقا لازمه

اما نه همه جا و نه همه وقت

اگه بخوام به مفهوم جسارت و کاربردش تو زندگیم فکر کنم

مثه این بوده که همیشه شلوار سفیدمو پوشیدم

همه جا باهام بوده حتی تو عزاداریا

و انگار هیچوقت نفهمیدم گاهی جاش نیست :)

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:27

همیشه وقتی دوغ محلی داشته باشیم بابام میگه غلیظه و میره توش آب میریزه

وقتی آبمیوه خیلی یخ داشته باشیم صبر میکنه تا دماش متعادل شه

قبلا واقعا از اینکاراش اعصابم خورد میشد که چرا همیشه متفاوت عمل میکنه

اما حالا کارش خیلی برام محترمه

آدم باید شرایطی که نمیخواد و نمیتونه بپذیره رو تغییر بده

هوم؟

برچسب: نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:27

داشتم فک میکردم اگه مثلا ام اس بگیرم بازم همینقد جلو آینه وایمیستم؟

یا واسه خرید یه مانتو یه ماه میگردم؟

برام مهمه کی ازم خوشش میاد و کی نه؟

و خیلی چیزای دیگه..

برچسب: ترجیحات قاموسی,ترجیحات محیطی,ترجیحات آشکار شده,ترجیحات مشتریان بانک,ترجیحات موازی,ترجیحات محیطی کاپلان,ترجیحات تعرفه ای,ترجیحات فکری,ترجیحات مصرف کننده,ترجیحات مشتریان, نویسنده: نیکا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:27

صفحه بندی