این آخرین نیست..
یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ • 3:37
قول داد که دو روز دیگه بهم بگه چرا
جلوش الارم گوشیمو تنظیم کردم واسه ساعت 13:17 دقیقه ی دوشنبه
قدم هاش از قدم هام دل نمیکند
تا جایی که میتونست همراهیم کرد
و رفت
اما 6 ساعت و ده دقیقه کافی بود براش
دوباره قدم هامون به هم رسیدن
گفت برام بمون
گفت اگه بدونی چرا، میری
گفتم اگه ندونم میمونی؟
لعنتی جواب نداد
شایدم بیچاره ی لعنتیِ من جوابی نداشت
گفتم بازم این منم که انتخاب میکنه
بین تو و خودم تو رو انتخاب میکنم
من میمونم با این سردرگمی
تو برو
از پشتش میدیدم شونه هاش همونجایی بود که باید سرم رو میذاشتمو زار میزدم
نرفت
و وقتی به سمتم اومد و جلوم ایستاد هم جای خالی من میون بازوهاش تو ذوق میزد
دوباره مشکل دل نکندن قدم هامون بود
رفتیم تا قبرستون
تموم علامت سوالا رو دفن کردیم
دل قدم هامون رو هم
اصلا از کی تا حالا قدم ها دل دارن؟
و رفتیم
هرکدوم به یه سمت..
f6tim6 •
ف مثل فاطیما......ما را در سایت ف مثل فاطیما... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39